sonicword | ||
|
![]() مفلیس که تحت نظر دوک سولیانا ( پدر پرنسس الیز ) به طور اتفاقی در پروژه ی سولاریس ساخته شده بود ، به دنبال نیمه ی دیگر خود به نام ابلیس بود . ( نام دیگر ابلیس شعله های بدبختی است به انگلیسی : flames of disaster )
به همین خاطر مفلیس با حیله گری ، سیلور و بلیز را وادار کرد تا باور کنند که سونیک همان ابلیس است و با کشتن او آینده ی آنها نجات پیدا خواهد کرد . بنابراین سیلور تصمیم می گیرد تا سونیک را پیدا کند و او را بکشد ، چون فکر میکند که با این کار جهان و آینده ی آنها نجات خواهد یافت .
بالاخره سیلور ، سونیک را پیدا میکند و زمانی که می خواست سونیک را بکشد ، شدو مانع کار او می شود و به سیلور اجازه ی کشتن سونیک را نمی دهد . !!!
بنابراین سیلور و شدو شروع به مبارزه کردن با یکدیگر می کنند تا اینکه شدو به سیلور می گوید که مفلیس به او دروغ گفته و نمی خواهد به او کمک کند تا آینده ای بهتر بسازد . شدو به سیلور نیز می گوید که آنها برای پی بردن به واقعیت باید به 10 سال پیش سفر کنند .
سیلور با شدو موافقت می کند و آنها به 10 سال پیش سفر می کنند .
وقتی آنها به 10 سال پیش سفر می کنند ، پروژه ی سولاریس را می بینند که در آن سولاریس در دو ظرف جداگانه دو نیم شده ... یک نیم آن ابلیس و نیم دیگر آن مفلیس بود . سیلور هم متوجه می شود که سونیک ، ابلیس نیست و مفلیس به آنها دروغ گفته بود . سیلور و شدو نیز در آنجا فرم اصلی و عجیب مفلیس را می بینند . !!
مفلیس و ابلیس پس از آزاد شدن شروع به فرار کردن می کنند . سیلور به دنبال ابلیس و شدو به دنبال مفلیس می رود . اما قبل از اینکه آنها بروند ، پدر پرنسس الیز به شدو یک عصای سلطنتی می دهد و می گوید که باید مفلیس را با آن زندانی کند .
شدو ، موفق به یافتن مفلیس و زندانی کردن او در عصای سلطنتی می شود ... اما مفلیس قبل از مهر و موم شدنش به شدو گفت که صورت و فرم شدو را به یاد خواهد داشت و یک روزی او را خواهد کشت ( گرچه مفلیس موفق به انجام چنین کاری نشد !!!
![]() در همین حال ، سیلور که به دنبال ابلیس بود ، به کمک پدر پرنسس الیز می رود و به او می گوید که هرچه زودتر باید فرار کند . اما دوک با سییلور مخالفت می کند و می گوید که این شعله ها ( ابلیس ) به خانواده ی سلطنتی سپرده شده .
دوک ، ابلیس را درون روح و جان پرنسس الیز زندانی می کند و از سیلور می خواهد که دخترش را به یک مکان امن ببرد . او فبل از این که بمیرد به الیز می گوید که همیشه باید شجاع باشد و هیچ وقت گریه نکند . زیرا اشک های او موجب می شود که شعله های درون او فعال شود ( منظور همان ابلیس است ) .
سیلور و شدو که هر دو مأموریت خود را به خوبی به پایان رساندند ، تصمیم میگیرند تا دوباره به زمان حال بازگردند . اما سیلور قبل از برگشتن به زمان حال ، یک زمرد به پرنسس الیز می دهد که آن زمرد به عنوان طلسم خوش شانسی است .
نظرات شما عزیزان: موضوعات مرتبط به سونیک و دوستان: برچسبها: |
|
[ قالب وبلاگ سونیک و دوستان : اسکین98 ] [ Weblog Themes By : skin98] |